حمد الله مستوفى قزوينى
431
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
خنك آنكه نامش به نيكى بَرند * بَدا آنكه ار بَدكُنش « 1 » بنگرند به پيشِ قتيبه وليد آن زمان * فرستاد منشور و گفتش چنان : 380 « گر از دست حجّاج بودى ز پيش * كنون ميريت دادم از پيشِ خويش در آن ملك بايد كه در كارِ دين * فزون كوششت باشد اكنون در اين چو مرد از نيابت به ميرى رسيد * در آن بيشتر سعى كردى پديد فتح كاشغر و چين قتيبهء مسلم را « 2 » بر آهنگِ پيكارِ كفّار مرد * برون برد لشكر به دشتِ نبرد ز جيحون گذر كرد با آن سپاه * نگهبان نشانيد آن جايگاه 385 كه از لشكرش هيچكس بىجواز * نگردند از او در صفِ جنگ باز در اسلام از آن پيش رسمِ جواز * نبود او ز دانش چنان داد ساز برفت و به پيكار بَر كاشغر * شهى يافت آن ميرِ پرخاشخر از آنجا روان كرد لشكر به چين * سپاهش زِ مردى دريدى زمين به چينى فرستاد پيغام مرد * به اسلام و كين دعوت و بيم كرد 390 نكرد التفاتى به دو شاهِ چين * قتيبه برنجيد از وى از اين بر اين خورد سوگند آن نامور * به پى بسپُرد خاك آن بوموبر ملكزادگان را در او كرده بند * كند نام اسلام در وى بلند ستاند ز خاقانِ چين جزيه نيز * كز آن او شود « 3 » خوار و ز آن دين عزيز از آن پس كشيدند تيغ از نيام * به كشتن يكى بودشان خاصّ و عام 395 ز چينى برآمد به گردون فغان * ز خاقان شدند دادخواه آن زمان به پيغام خاقان چنين كرد ياد : * « كسى را كه دارى بَر او اعتماد سِزد گر فرستى به نزديكِ من * كه از كارتان بازپُرسم سخن » هبيره ز تخم مشمرج « 4 » به راه * روان گشت و ده تن گزينِ سپاه
--> ( 1 ) ( ب 378 ) . در اصل : آنك از بذ . ( 2 ) عنوان . در اصل : كاشغر و ؟ ؟ ؟ فيتبه مسلم . ( 3 ) ( ب 393 ) . در اصل : كران او شوذ . ( 4 ) ( ب 398 ) . در اصل : هبره ؟ ؟ ؟ ز تخم مشرح . : هبيرة بن مشمرج كلابى .